انگار free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
یادته گفتی بهم :
((تا شقایق زنده است، زندگی باید کرد))
نیستی سهراب که ببینی که شقایق هم مرد دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد؟؟؟
یادته گفتی بهم:
((به سراغ من اگر می آیی، نرم وآهسته بیا
مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهاییم))
اومدم آّهسته نرم تر از یک پر قو،
خسته از دوری راه
خسته وچشم به راه.
یادته گفتی بهم:
((عاشقی یعنی دچار))
فکر کنم شدم دچار.
تو خودت گفتی:
((ماهی وقتی تنهاست که دچار دریا باشه))
آره تنها باشه،یار غمها باشه.
یادته گفتی بهم:
((گاهگاهی قفسی میسازم با رنگ،
میفروشم به شما
تا با آواز شقایق که در آن زندانیست،
دل تنهاییتان تازه شود))
نیستی سهراب که ببینی اون شقایق که اسیر قفسه،
حالا صاحب یک نفسه،
نیست که تازگی بده به این دل تنهایی من....
پس کجاست اون قفسه شقایقت؟؟؟
منو باخودت ببر به قایقت.....
آره راست میگی کاشکی مردم دانه های دلشون پیدا بود
آره کاشکی دلشون شیدا بود
من به دنبال یه چیزه بهترینم سهراب،تو خودت گفتی:
((بهترین چیز،رسیدن به نگاهیست،که از حادثه عشق تر است))

تنها ماندم و بیش از بیش در کسالت غروب هایی که می گذرند این تنها من هستم که در گور با این تاریکی بی پایان، جاودان مغلوب با خاطراتم...
کاش می دانستم تا کی با رویای وجودت در خوابم...
کاش میدانستم.. اما...
بهترینم شب و روز ارواح خبیث این قبرستان بی وقفه مرا مغلوب و مصلوب باور ها میکنند اما باور نخواهم کرد...نبودنت را...
و یا ،لولوی ساعت هشت قبرستان چراق نفتی کهنه ام را می پایاند...
من میترسم، تنها با خاطراتی مانده ام که حتی طعم تلخی و شیرینی را نمی فهمند آری خاطراتم همچنان با آن طعم گس مسموم در دهان روزگار باقیست...
سالهاست سنگ کهنه ی قبرم زیر این خروارها برگ پاییزی مفقود مانده،بهترینم.
(سلامی به غربت پاییز):روزهایی که گذشت و درحال گذشت است فکر نمی کردم و نخواهم کرد کسی به وبلاگ بی معنی من سر بزنه و تو تنها کسی خواهی بود که مهتاب تنهایی هایم میشوی وقتی به وبلاگ خودت سرمیزنی،به هرحال آرزو می کنم خواندن این مطالب وقت گرانمایه ات را پایمال نکند.
(میگن برای رسیدن به تو باید از همه دنیام بگذرم،راستش در تنگنا قرار گرفتم آخه تو همه دنیای منی)

آن گاه
خورشیدسردشد
وبرکت اززمین هارفت
وسبزه هابه صحراهاخشکیدند
وخاک مردگانش را
زان پس به خودنپذیرفت
شب درتمام پنجره های پریده رنگ
مانندیک تصویرمشکوک
پیوسته درتراکم وطغیان بود
وراه هاادامه ی خودرا
درتیرگی رهاکردند
دیگرکسی به عشق نیندیشید
دیگرکسی به فتح نیندیشید
وهیچکس
دیگربه هیچ چیزنیندیشید
درغارهای تنهایی
بیهودگی به دنیا آمد
خون بوی بنگ وافیون میداد....
مرداب های الکل
باآن بخارهای گس مسموم
انبوه بی تحرک روشنفکران را
به ژرفای خویش کشیدند
وموش های موذی
اوراق زنگارکتب را
درگنجه های کهنه جویدند
خورشیدمورده بود
خورشید مرده بود،وفردا
درذهن کودکان مفهوم گنگ گمشده ای داشت....
آن ها غریق وحشت خودبودند
وحس ترسناک گنه کاری
ارواح کوروکودنشان را
مفلوج کرده بود....
بیچاره مردم
دل مرده وتکیده ومبهوت
درزیربارشوم جسدهاشان
ازغربتی به غربت دیگر میرفتند
ومیل دردناک چشم های له شده
دراعماق انجماد
یک چیزنیم زنده ی مغشوش
برجای مانده بود
که درتلاش بی رقمش
می خواست باورکند
صداقت آوازآب را
شاید....
ولی چه خالی بی پایانی
خورشید مرده بود
وهیچکس نمی دانست
که نام آن کبوترغمگین
کزقلب ها گریخته،ایمان است....
(قطعه ای ارزشمندازفروغ فرخزاد،تاابد روحش شاد...)

و آن وقت من ، مثل ايماني از تابش استوا گرم،
ترا در سر آغاز يك باغ خواهم نشانيد.
|
|
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
برپوست کشیده ی شب می کشم
چراغهای رابطه تاریک اند
چراغهای رابطه تاریک اند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست
درمیان این سکوت بی پایان هیچ چیزمرا از نبودنت نمی رهانت ای آخرین سکوت چشمانت را در گهواره ی تاریک شب به بالین خاطرات اشک آلود آخرین دیدار ببر و یاد کن آخرین پاییز را وقتی که هیچکس ساحل های تنهایی را ندیده بود و هروقت از آخرین خواب پاییزی برخاستی مرا به طابوت خاطرات بسپار و آن وقت تنها بهار را بجوی بی آن که انگارها رابیاد داشته باشی و تنها بدان آخرین مرد هم سفر افق های دور خواهد شد...

رضا صادقی
متولد ۲۵/۵/۱۳۵۸.بندر عباس بيمارستان ليلا.
نام پدر عباس صادقی متولد ميناب (اناميس).
شغل پدر فنی.نام مادر هايده خانه دار اهل ميناب.
محل سکونت فعلی سعادت اباد.در بندر عباس بچه شير اول بندر عباس.
معروف ترين فرد خاندانش دايی خدا بيامرزش .
چهار خواهر دارد که بزرگتری بچه خانوادش دختر است و مهندس کشاورزی.يک براد نه ساله دارد .
تحصيلات دیپلم ادبيات/دبستان:مدرسه شبل الحکما.راهنمايی:شهيد مدنی.دبيرستان:شهيد ذاکری.
بهترين درسش ادبيات .بدترين درسش رياضی.
عربی را خوب بلد است انگليسی را در حد متو سط
.قهرمان دوره کودکيش :بهروز وثوق.قهرمان دوره جوانی:تختی.
مهم ترين خصوصيت اخلاقيش بيش از حد حساس و زود رنج است.
در مهربانی کم نمياورد.بهترين خصوصيت اخلاقيش صداقت است.
عشق همه دار و ندارش است.بعضی وقتها زياد و بی مورد خجالت ميکشد.
وقتی عصبانی ميشود سعی ميکند از همه دور شود.
اولين قطعه ای که خوانده:راز عشق ,بوده.ساز تخصصيش:كيبورد است
.عاشق موسيقی و نقاشي.در ورزشها اول بسكتبال را دوست دار و بعد فوتبال.
خواننده محبوبش:همايون شجريان,استيوی واندر.گروه موسيقی محبوبش:پينک فلويد و اين اواخر هم گروه اوهام.
از هنر پيشه های مرد بهروز وثوقی و زن نيکی کريمی را دوست ميدارد.
تلوزيون زياد نگاه نميکند. ترانه الهه ناز و سلطان قلبها را دوست ميدارد.
از ترانه سر ا ها:ايرج جنتی عطايی و شهيار قنبری را دوست ميدارد.
اهنگساز محبوبش:اقای اسفند يار منفر زاده است.نويسنده محبوبش:جبران خليل جبران است.
کتاب مورد علاقه اش:چنين گفت زرتشت(فريدريش نيچه).شاعر محبوبش:احمد شاملو.
پر طرفدارترين ترانه اش:مشکی رنگ عشقه.هيچ کلیپی تا کنون نساخته.
اولين کنسرتش:ارديبهشت ۱۳۷۶ در پارک دانشجو بندر عباس بود.
مهم ترين تصميم زندگيش اين است که همانند کتابی بشود برای مردم.
تعطيلات اخر هفته اش را بيشتر با دوستان غير هنری سر ميکند.شهر محبوبش اصفهان.بندر عباس.
کشور محبوبش:فرانسه و انگلستان.زياد اهل تیپ و مد نيست.چت:کلا اهلش نيست.
مدير برنامه هاش:اقای حسينخانی(شرکت ايران گام)است.پول و ثروت را برای زندگی کردن ميخواهد نه زنده بودن .
دوست دارد در سن ۴۵ سالگی باز نشسته شود.زياد اهل خواندن خبر نيست.
از سيگار متنفر است.بدترين خاطره زندگيش فوت دايی اش و سرقت گيتارش.
بدترين استعدادش در چاقی است.
در مورد خوابش هميشه ساعت ۶ صبح ميخوابد چون عقيده دارد زندگی فقط در شب معنی دارد.
عاشق موسيقی کلاسيک است زيرا عقيده دارد عاشقانه است.هميشه دوست دارو در امور خيريه شريک باشد.
و در انتها مرگ را دوست نميدارد ولی اگر به سراقش بيايد التماسش نخواهد کردو هزاران نا گفتنی در مورد رضاصادقی.....................................................................................
